نگاهی بر سوره برائت
سوره با کلمه برائت شروع می شود ب«َرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِین»َ اعلام عدم تعهد از طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا

« این سوره با کلمه برائت شروع می شود ب«َرَاءةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِین»َ اعلام عدم تعهد از طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا در مقابل مردم مشرک... همان مردمی که با مسلمین پیمان بستند و نقض پیمان کردند.» (آشنایی با قرآن جلد 3ص 208)

چرا سوره برائت فاقد بسم الله است ؟

« در میان سوره های قرآن یک سوره داریم که اول آن فاقد بسم الله است و آن سوره برائت است. راجع به اینکه چرا این سوره بسم الله ندارد دو وجه است: یک وجه این است که اساساً  برائت یک سوره مستقل نیست تتمه سوره انفال است. ولی قول دیگر این است که سوره برائت یک سوره مستقل است. اگر بگوییم سوره مستقل چرا بسم الله ندارد، می گویند علتش این است که این سوره، سوره غضب است. »(همان ص119) « چون این سوره سوره اعلام خشم است و بسم الله آیه رحمت است، از این جهت بسم الله در اول این سوره نیامده است.» (همان ص204)

« ممکن است کسی بگوید اثر این امر چیست که بگوییم انفال و برائت یک سوره است یا دو سوره؟ البته فرق می کند. به عقیده شیعیان در نماز بعد از حمد یک سوره کامل را باید خواند . اگر بگوییم این دو سوره یک سوره است پس چنانچه کسی انفال را شروع کند باید برائت را هم بخواند و اگر بگوییم دو سوره است، یکی از این دو را که بخواند کافی است و بلکه دیگری را نمی تواند بخواند. » (همان ص119)

دستور قرآن نسبت به روابط با مشرکان

«وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ...»

مشرک یعنی کسی که در پرستش های رسمی، غیر خدا را پرستش می کند. مشرکین از نظر قرآن حسابشان با سایر غیر مسلمانان یعنی افراد موحد و خداپرست _ مخصوصا آنها که به یکی از ادیان آسمانی معتقدند _ فرق می کند. مشرک از نظر روابط مسلمان با غیر مسلمان یک وضع دارد و غیر  مشرک که قرآن آنها را اهل کتاب  می گوید... اهل کتاب غیر مسلمانانی هستند که خود را پیرو یکی از کتاب های آسمانی سابق می دانند یعنی یهودیها و مسیحی ها و حتی مجوسی ها... و منافقین کسانی هستند که متظاهر به به اسلامند ولی در قلبشان و در عمق روحشان مسلمان نیستند، کافرند، غیرمسلمانند، در نتیجه مردمی دو چهره هستند.» (همان  ص205)

علت دستور اسلام به مبارزه با مشرکین نجات بشر از افکار انحرافی است و رساندن حقیقت به تمام انسانهاست. و اینکه دشمنان اسلام سدّ بزرگی برای درک معارف الهی هستند؛ پس یا باید خود کنار بروند و یا باید کنارشان زد. « اگر ممکن است خودش را آزاد کرد، اگر نه، لااقل او را از سر راه دیگران برداشت

آیات سوره برائت مشتمل بر چند مطلب است : « یکی اینکه اعلام عمومی عدم تعهد برای مشرکان است، به آنها مدت چهار ماه مهلت می دهد فکرهای خودشان را بکنند و تصمیم های خودشان را بگیرند. » « اعلام صریح و قاطع به عموم مشرکین به استثنای مشرکینی که با مسلمین هم پیمان اند و پیمانشان هم مدت دار است و برخلاف پیمان رفتار نکردند... 

 در آیه دیگر می فرماید: حالا اگر مشرکینی از شما پناه خواست برای اینکه حقایق را بشنود به او پناه بدهید سخن خدا را به وی ابلاغ کنید و بعد هم او را سالم به محل امن خودش برسانید . یعنی این حرفها مربوط به مشرکین است که نمی خواهند بیایند و بشنود و بفهمد. »  (همان ص 208و 213)

آزادی عقیده

آیا این [ دستور قرآن در ابتدای سوره برائت] با اصل آزادی عقیده منافات دارد یا نه ؟ اگر منافات دارد چگونه می شود مطلب را توجیه کرد؟ یکی از حقوق اولی بشر آزادی عقیده است یعنی انسان در عقیده خودش باید آزاد باشد و حال آنکه قرآن تصریح می کند کسانی که عقیده شرک را پذیرفته اند شما به هیچ شکل آنها را تحمل نکنید. همچنین با اصل دیگری که در قرآن است چطور؟ مگر قرآن نمی گوید: لا إکراه فی الدین در کار دین اکراه و اجبار نیست. از یک طرف قرآن می گوید: در کار دین اجبار نیست و از طرفی اعلام به برائت می کند. می گویند آزادی عقیده حقی است طبیعی و فطری. استاد جواب می دهد: « اساس این حرف دروغ است. بشر حق فطری و حق طبیعی دارد ولی حق طبیعی این نیست که هر عقیده ای را که انتخاب کرده به موجب این حق محترم است.

قرآن

 آیا لازمه احترام انسان این است که انتخاب او محترم است؟ یا لازمه آن این است که استعدادها و کمالات انسانی محترم باشد؟ یعنی انسانیت محترم باشد...»

 قرآن هم می گوید: و لقد کرمنا بنی آدم. ما بنی آدم را محترم و مورد کرامت خودمان قرار داده ایم. انسان قکر دارد، استعداد علمی دارد. کمال انسان در این است که عالم باشد. انسان یک سلسله استعدادهای اخلاقی و معنوی دارد می تواند شرافت های بزرگ اخلاقی داشته باشد. انسان بودن انسان به هیکلش نیست که همین قدر که کسی روی دو پا راه رفت و سخن گفت و نان خورد این دیگر شد انسان . این انسان بالقوه است نه انسان بالفعل... شریفترین استعدادهایی که در انسان هست بالا رفتن به سوی خداست.

مشرف شدن به شرف توحید است که سعادت دنیوی و اخروی در گرو آن است حالا اگر انسانی برضد توحید کاری کرد او ضد انسان است . انسان را در مسیر انسانیت باید آزاد گذاشت نه انسان را در هر چه خودش انتخاب کرد و لو برضد انسانیت باشد. (همان ص 214 تا 417 )

آیات سوره برائت مشتمل بر چند مطلب است : « یکی اینکه اعلام عمومی عدم تعهد برای مشرکان است، به آنها مدت چهار ماه مهلت می دهد فکرهای خودشان را بکنند و تصمیم های خودشان را بگیرند. » « اعلام صریح و قاطع به عموم مشرکین به استثنای مشرکینی که با مسلمین هم پیمان اند و پیمانشان هم مدت دار است و برخلاف پیمان رفتار نکردند... 

فرق علم و عقیده

« علم آن چیزی است که براساس منطق پیش می رود. انسان در علم باید آزاد باشد . اما عقیده را که انسان انتحاب می کند بر مبنای تفکر نیست. چرا انسان در عقیده یعنی گرایش اعتقادی که ریشه آن پیروی کورکورانه از محیط یا پیروی از اکابر و شخصیت هاست و مغرضانه به او القا کرده اند آزاد باشد؟! این آزادی معنایش این است که شخص به دست هود زنجیری به دست و پای خودش بسته حقوق بشر اقتضا می کند که ما این زنجیر را از دست و پایش باز نکنیم چون خودش می گوید باز نکن. این که حرف نشد! ... دل بخواهی که ملاک نشد! ممکن است انسانی از روی جهالت دلش بخواهد مریض بشود.» (همان ص218)

پس « این جور نیست که بشر هر چه را که بخواهد و خودش انتخاب کرده است حقش می باشد. انسان حقوقی دارد ولی حقوق انسانی و آزادی های انسانی، یعنی در مسیر انسانی.» (همان ص221)

نتیجه کلام شهید مطهری(ره) این است که علت دستور اسلام به مبارزه با مشرکین نجات بشر از افکار انحرافی است و رساندن حقیقت به تمام انسانهاست. و اینکه دشمنان اسلام سدّ بزرگی برای درک معارف الهی هستند؛ پس یا باید خود کنار بروند و یا باید کنارشان زد. « اگر ممکن است خودش را آزاد کرد، اگر نه، لااقل او را از سر راه دیگران برداشت. »

نوشته سید روح الله علوی -  گروه دین و اندیشه تبیان

منبع : بخش دین و اندیشه آکاایران
برچسب :