تفسیر آیات سوره طارق
و از آن جا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار می شود، این ماده در اینجا به معنی ظهور و آشکاری، آمده است.

تفسیر آیات سوره طارق 


از این بیان، نتیجه گیری کرده و می گوید: إنه علی رجعه لقادر:
کسی که انسان را در آغاز از آب نطفه آفرید، قادر است که او را بار دیگر بازگرداند.
سپس در آیه بعد، به توصیف روز رستاخیز و زنده شدن دوباره، پرداخته می فرماید:




یَومَ تُبلَی السرائِرُ: این بازگشت روزی تحقق می یابد که اسرار پنهان، آشکار می شود.

" تُبلی"از ماده " بلوی" به معنی آزمایش و امتحان است. و از آن جا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار می شود، این ماده در اینجا به معنی ظهور و آشکاری، آمده است.

" سرائر" جمع سریرة، به معنی حالات وصفات و نیات درونی و پنهانی است.
آری، در آن روز که" یوم الظهور" است، اسرار درون آشکار می شود، اعم از ایمان و کفر و نفاق. یا نیت خیر و شر، یا ریا و اخلاص.
این ظهور برای مؤمنان مایه افتخار است و برای مجرمان مایه سرافکندگی.

و چه دردناک است که انسان عمری زشتیهای درونی خود را از خلق خدا مخفی کرده باشد و با آبرو در میان مردم زندگی کند ولی در آن روز که همه اسرار نهانی آشکار می گردد در برابر همه خلایق شرمسار شود که گاه درد و رنج این عذاب از آتش دوزخ دردناکتر است.

آری، همانگونه که" طارق" و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر می شوند و از خفا و پنهانی بیرون می آیند حافظان و مراقبانی که مأمور حفظ و ضبط اعمال آدمی هستند نیز در آنجا همه را آشکار می سازند.

در روایتی از" معاذبن جَبَل" نقل شده است که می گوید:

از رسول خدا(ص) تفسیر" سرائر" را در این آیه شریفه سؤال کردم و گفتم:
چه اسرار نهانی است که خداوند بندگان را در آخرت با آن می آزماید؟ حضرت(ص) فرمودند:
سرائرکم هی اعمالکم من الصلاة و الصیام و الزکاة و الوضوع و الغسل من الجنابة و کل مفروض، لأن الأعمال کلها سرائر خفیة فان شاء الرجل قال صلیت و لم یصل و ان شاء قال توضأت و لم یتوضأ فذلک قوله " یوم تُبلَی السرائر"
ترجمه:

سرائر شما همان اعمال شما است؛ همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هرعمل واجبی . زیرا همه اعمال در حقیقت پنهان است. اگر انسان بخواهد می گوید:

نماز خوانده ام، درحالیکه نخوانده و می گوید: وضو گرفته ام، در حالی که وضو نگرفته و این است تفسیر کلام خداوند که فرمود: " یوم تبلی السرائر".

اما مشکل مهم در آن روز اینجاست که:

فماله من قوة و لا ناصر:
برای انسان هیچ نیروئی از درون و یاوری از بیرون وجود ندارد.

نیروئی که بر زشتیهای اعمال و نیات او پرده بیفکند و یاوری که او را از عذاب الهی رهائی بخشد. این معنی در بسیاری از آیات قرآن آمده است که در آن روز نه یار و یاوری وجود دارد، نه فدیه و فدائی پذیرفته می شود، نه راه فرار و بازگشتی در برابر انسان قرار دارد.

تنها وسیله نجات "ایمان" و"عمل صالح" است. آری مایه نجات فقط همین است.
به دنبال آیات گذشته که استدلال بر مسأله معاد از طریق توجه به آفرینش نخستین انسان از نطفه داشت، باز برای تأکید در امر معاد و اشاره به بعضی از دلائل دیگر، بحث را ادامه داده و می فرماید:

وَ السَّماءِ ذاتِ الرَجعِ: و سوگند به آسمان پرباران.
وَ الأرض ذاتِ الصَّدعِ: و سوگند به زمین که شکافته می شود و گیاهان از آن سر بر می آورند.

"رجع"از ماده "رجوع" به معنی بازگشت است، و عرب به باران" رجع" می گوید، بخاطر اینکه آبی که از زمین و دریاها برخاسته، از طریق ابرها و باران به سوی زمین برمی گردد، یا اینکه در فواصل مختلف بارش باران تکرار می شود.

به گودالهائی که آب باران در آن جمع می شود نیز "رجع" می گویند.
یا به خاطر جمع آب باران در آن، و یا به خاطر امواجی که بر اثر وزش نسیم بر سطح آن آشکار می گردد.

" صدع"به معنی شکاف در اجسام صلب و سخت است.
و با توجه به آنچه در معنی "رجع" گفته شد، آن را اشاره به شکافتن زمینهای خشک و سخت، بعد از نزول باران، و رشد و نمو گیاهان دانسته اند.

در حقیقت این دو سوگند اشاره ای است به احیای زمینهای مرده به وسیله باران که قرآن بارها آن را به عنوان دلیلی بر مساله رستاخیز ذکر کرده است.
به این ترتیب تناسب روشنی در میان این سوگندها و آنچه سوگند به خاطر آن یاد شده وجود دارد، و این یکی از لطائف بلاغت قرآن است که در میان سوگندها و آنچه برای آن سوگند یاد می کند تناسب جالبی دیده می شود.

در ادامه می فرماید:

إنّه لُقولٌ فَصلٌ: که این یک سخن حق است( که شما زنده می شوید)
وَ ما هُوَ بِالهَزلِ: و سخنی است جدی و هیچ گونه شوخی در آن نیست.
" قول فصل" به معنی سخنی است که میان حق و باطل جدائی می افکند. و در اینجا به قرینه آیات گذشته، جمعی آن را اشاره به معاد دانسته اند، درحالی که جمع دیگری آن را اشاره به قرآن میدانند و در بعضی از روایات معصومین علیهم السلام نیز به آن اشاره شده است.

البته تعبیر از قیامت به " یوم الفصل" در آیات زیادی از قرآن به چشم می خورد.
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر را اشاره به آیات قرآن بدانیم که در ضمن از معاد خبر می دهد، و به این ترتیب جمع میان هر دو تفسیر می شود.
در حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود:

" به زودی فتنه ای در میان شما ظاهر می شود، عرض کردم ای رسول خدا(ص)، راه نجات از آن چیست؟ فرمودند: قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داوری میان شما در آن است ، آن کلامی است که حق را از باطل جدا می کند، جدی است و شوخی نیست، هر جباری آن را ترک کند خداوند او را در هم می شکند و هر کس هدایت را در غیر آن جستجو کند، خداوند گمراهش می سازد.
سپس برای تسلی خاطر پیامبر(ص) و مؤمنان از یک سو، و تهدید دشمنان اسلام از سوی دیگر می افزاید:
إنَهُم یَکیدوُنَ کَیداً: آنان پیوسته حیله می کنند و نقشه ها می ریزند.
وَ أکیدُ کَیداً:  و من نیز در برابر آنها نقشه می ریزم.

فمهل الکافرین أمهِلهُم رُوَیداً: حال که چنین است کافران را اندکی مهلت ده( تا عاقبت کار خویش را ببینند.)
"کید" نوعی چاره جوئی است، که جنبه پنهانی و از طریق آماده ساختن مقدمات بوده باشد. و آن بر دو نوع است:
نکوهیده و پسندیده. البته استعمال آن در " نکوهیده" بیشتر است.
منظور از " کید دشمنان" در آیه مورد بحث روشن است و قرآن پر است از نقل توطئه های موذیانه و نقشه های شرورانه آنها.

و اما در اینکه منظور از کید الهی در اینجا چیست؟

بعضی گفته اند:

همان مهلت دادنی است که سرانجام منتهی به عذاب دردناک می شود و بعضی آن را به معنی: خود عذاب دانسته اند.
ولی مناسب تر این است که گفته شود: منظور همان الطافی است که شامل حال پیامبر(ص) و مؤمنان می شد و دشمنان اسلام را غافلگیر می ساخت، کوششهای آنها را از میان می برد و توطئه های آنان را در هم می شکست، که نمونه هایش در تاریخ اسلام فراوان است.

در این آیات مخصوصاً به پیامبر(ص) دستور می دهد:
با آنها مدارا کن و به آنها مهلت ده و برای نابودیشان عجله مکن، بگذار به قدر کافی اتمام حجت شود، بگذار آنها که مختصر آمادگی دارند، سرانجام به اسلام بپیوندند.

نکته قابل توجه اینکه:

نخست می فرماید:" فَهَمِّل الکافرین":کافران را مهلت ده.
و بار دیگر تأکید کرده و می گوید:
" أمهِلهُم": آنان را مهلت بده.

که یکی از باب " تفعیل" است و دیگری از باب "افعال" و تکرار آن برای تأکید است، بدون آنکه لفظ عیناً تکرار شده باشد، تا بر گوشها سنگین نیاید.
" رُوَیداً "از ماده" رود" به معنی رفت و آمد و تلاش برای انجام چیزی توأم با ملایمت است. و در اینجا معنی مصدری دارد و توأم با " تصغیر" است یعنی: مختصر مهلتی به آنان ده.

و به این ترتیب خداوند در این جمله کوتاه سه بار به پیامبرش دستور مدارا و مهلت به آنها، می دهد، و این سرمشقی است برای همه مسلمانان که در کارهای خود مخصوصاً هنگامی که در مقابل دشمنان قرار می گیرند با حوصله و شکیبائی و دقت رفتار کنند.
در این که چرا این مهلت کم و کوتاه شمرده شده است:

یا بخاطر اینست که اسلام در مدت کوتاهی بر دشمنان پیروز شد و نقشه های آنها را بر هم زد مثل بدر، احزاب و... و قبل از گذشت یک قرن بر قسمت عمده جهان آن روز سایه افکند.
و یا بخاطر آن است که عذاب قیامت نیز نزدیک است و اصولاً آنچه قطعی و تخلف ناپذیر است نزدیک محسوب می شود.
به هر حال این سوره از سوگند به آسمان و ستارگان آغاز می شود و با تهدید کافران توطئه گر و دشمنان حق و حقیقت پایان می یابد. و در میان آن دلائلی بر معاد به طرزی زیبا و مؤثر و بیانی لطیف پیرامون نظارت مراقبین الهی بر انسانها، و تسلی مؤمنان آمده، که همگی با عباراتی بسیار کوتاه که در عین لطافت، قاطعیت مخصوصی دارد، منعکس شده است.

منبع : بخش دین و اندیشه آکاایران
برچسب :