تفسیر سوره غاشیه
این سوره که از سُوَر مکی است بر سه محور عمده تاکید می ورزد :محور اول، بحث

تفسیر سوره غاشیه

 
این سوره در مکه نازل شده و 26 آیه دارد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هل أتیک حدیث الغاشیة1 وجوه یومئذ خاشعة2 عاملة ناصبة3 تصلی ناراً حامیة4 تسقی من عین ءانیة5 لیس لهم إلا من ضریع6 لا یسمن و لا یغنی من جوع7 وجوه یومئذ ناعمة8 لسعیها راضیة9 فی جنة عالیة10 لا تسمع فیها لاغیة11 فیها عین جاریة12 فیها سرر مرفوعة13 و أکواب موضوعة14

 


و نمارق مصفوفة15 و زرابی مبثوثة16 أفلا ینظرون إلی الإبل کیف خلقت17 و إلی السماء کیف رفعت18 و إلی الجبال کیف نصبت19 و إلی الأرض کیف سطحت20 فذکر إنما أنت مذکر21 لست علیهم بمصیطر22 إلا من تولی و کفر23 فیعذبه الله العذاب الأکبر24 إن إلینا إیابهم25 ثم إن علینا حسابهم26


محتوای سوره غاشیه:
این سوره که از سُوَر مکی است بر سه محور عمده تاکید می ورزد :
محور اول، بحث" معاد" است که مخصوص کیفرهای دردناک مجرمان و پاداشهای شوق انگیز مؤمنان؛ محور دوم، بحث " توحید" است که با اشاره به آفرینش موجودات ، آسمان ، کوه ها و زمین توجه انسان را  به این سه موضوع اسرارآمیز معطوف داشته ؛ و محور سوم، " نبوت" و گوشه ای از وظایف پیامبر اسلام(ص)را به بحث می گذارد و در مجموع اهداف سوره های مکی را که تقویت مبانی ایمان و اعتقاد است بررسی می کند.
تفسیر:
در آغاز سوره به نام تازه ای درباره قیامت برمی خوریم که آن" غاشیه" است، می فرماید:
هل أتیک حدیث الغاشیة          آیا داستان غاشیه به تو رسیده است
غاشیه، از ریشه" غشاوة" به معنی پوشاندن است. انتخاب این نام برای قیامت به دلیل حوادث وحشتناکی است که ناگهان همه را در بر می گیرد.
بعضی گفته اند: به خاطر آن است که خلق اولین و آخرین در آن روز برای حساب جمع می شوند.
و نیز گفته اند که منظور آتشی است که چهره های کفار و مجرمان را می پوشاند. ولی تفسیر اول از همه مناسبتر است. ظاهراً مخاطب در این آیه شخص پیامبر(ص) است و ذکر اولین آیه به صورت استفهامی از شخص پیامبراکرم(ص) برای بیان عظمت و اهمیت آن روز بزرگ است. بعضی دیگر احتمال داده اند که مخاطب در این آیه نوع انسان است ولی این معنی بعید به نظر می رسد.
آیه بعدی به بیان چگونگی حال مجرمان پرداخته، می گوید:
وجوه یومئذ خاشعة        چهره هائی در آن روز خاشع و ذلت بار است
ذلت و ترس از عذاب و کیفرهای عظیم آن روز تمام وجود آنها را فرامی گیرد، و از آنجا که چهره آدمی حالات روحی را بیش از دیگر اعضا منعکس می کند، این آیه اشاره به خوف و ذلتی می کند که چهره مجرمان را می پوشاند.
بعضی نیز گفته اند: منظور از " وجوه" ، بزرگان و روسای کفر است که در ذلت عمیقی فرو می روند. ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.
آنگاه می افزاید:
عاملة ناصبة:          اینها کسانی هستند که پیوسته عمل کرده و خسته شده اند.
تلاش و کوشش زیادی در زندگی به خرج می دهند، ولی در حقیقت هیچ فایده ای جز خستگی نصیبشان نمی شود، نه عمل مقبولی در درگاه خدا دارند و نه می توانند اندکی از آن همه ثروتی را که اندوخته اند ، با خود ببرند، و نه نام نیکی از خود به یادگار  گذارده اند  و نه فرزند صالحی؛ آنها زحمتکشان خسته و بی نوایند و چه تعبیر رسائی است جمله" عاملة ناصبة" در حق آنان.
برخی در تفسیر این آیه گفته اند: منظور این است که در این دنیا عمل می کنند، اما جز خستگی و رنج به آخرت نمی برند. و بعضی گفته اند: مجرمان را در دوزخ وادار به انجام اعمال شاقه و طاقت فرسا می کنند تا عذاب بیشتری ببینند. اما تفسیر اول صحیح تر به نظر می رسد.
سرانجام این زحمتکشان خسته و بیهوده گر:
تصلی ناراً حامیة       وارد آتش داغ و سوزان می شوند و با آن می سوزند.
" تصلی" از ماده " صلی" به معنای ورود در آتش و ماندن و سوختن در آن است.
ولی مجازات آنها به همین جا خاتمه نمی یابد، بلکه هنگامی که بر اثر حرارت آتش تشنه می شوند:
تسقی من عین آنیة      از چشمه ای فوق العاده سوزان به آنها می نوشانند.
آنیة مونث " آنی" به معنی تأخیرافکندن است، و برای بیان فرارسیدن وقت چیزی به کار می رود  و در اینجا به معنی آب سوزانی است که حرارتش به منتها درجه رسیده است.
و آیه بعد خوراک آنها به هنگام  گرسنگی چنین توصیف می کند:
لیس لهم طعام إلا من ضریع     آنها طعامی جز ضریع ندارند.
در اینکه" ضریع" چیست؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:
بعضی گفته اند: نوعی خار است که به زمین می چسبد و گیاهی است سمی که هیچ حیوانی به آن نزدیک نمی شود. ، و قریش این نوع خار را هنگامی  که تازه بود " شبرق"  و وقتی خشک می شد " ضریع" می نامید . خلیل، از علمای لغت می گوید:  " ضریع" گیاه سبز بدبوئی است که از دریا بیرون می افتد.
ابن عباس، گفته است: درختی است از آتش که اگر در دنیا باشد زمین و هر چه را در آن است می سوزاند.
ولی در حدیثی از پیامبراکرم(ص) می خوانیم: ضریع چیزی است در آتش دوزخ، شبیه خار، تلخ تر از صبر( نوعی گیاه بسیار تلخ ) ، و متعفن تر از مردار، و سوزنده تر از آتش، خداوند آن را ضریع نام نهاده است.
بعضی نیز گفته اند: "ضریع" طعامی است ذلت آفرین که دوزخیان برای رهائی از آن به درگاه خدا تضرع می کنند.
این تفاسیر با هم منافاتی ندارند و ممکن است همه این معانی در مفهوم  این واژه بگنجد.
سپس می افزاید:
یا یسمن و لا یغنی من جوع     نه آنها را فربه می کند و نه گرسنگی را فرو می نشاند.
مسلماً چنین غذایی برای تقویت جسم و فرونشاندن گرسنگی نیست، غذایی است گلوگیر که خود نوعی عذاب است. آنها که در این دنیا انواع غذاهای لذیذ و چرب و شیرین را از راه ظلم و تجاوز به حقوق دیگران فراهم کرده، و اجازه ندادند محرومان جز از غذاهای گلوگیر و ناگوار استفاده برند، باید در آنجا غذائی داشته باشند که " عذاب الیم" آنان گردد. البته نه نعمت های بهشتی و نه عذاب های دوزخی را نمی توان برای ما محبوسان در زندان دنیا توصیف کرد، اینها همه اشاراتی است که از دور می بینیم.
به دنبال توصیفی که آیات گذشته از حال مجرمان و بدکاران در جهان دیگر و عذابهای دوزخی ارائه می دهند ، آیات بعد به شرح حال مؤمنان نیکوکار و توصیف نعمتهای بی نظیر بهشتی می پردازند، تا " قهر" را با " مهر" بیامیزد و " انذار" را با " بشارت" همراه سازد. می فرماید:
وجوه یومئذ ناعمة       چهره هائی در آن روز شاداب و باطراوت و غرق در سرور است
به عکس چهره بدکاران، که در آیات قبل به آن اشاره شده بود که غرق ذلت و اندوه است.
" ناعمة" از ریشه " نعمة" در اینجا اشاره به چهره هایی است که غرق نعمت شده و شاداب و نورانی است.
لسعیها راضیة          این چهره چنان می نماید که از سعی و تلاش خود راضی و خشنود است.
به عکس دوزخیان که از تلاش و کوشش خود جز خستگی و رنج بهره ای نبردند و " عاملة ناصبة" بودند، بهشتیان نتایج تلاش و کوشش خود را به احسن وجه می بینند و کاملاً راضی و خشنودند. تلاشهائی که در پرتو لطف خدا به صورت چند برابر،  گاه ده و گاه هفتصد برابر و گاه بیشتر رشد یافته، و گاه با آن جزای بی حساب را دریافت کرده اند: " انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب"( زمر/10)
سپس به شرح این مطلب پرداخته، می گوید: آنان در بهشتی عالی قرار دارند:فی جنة عالیة
واژه" عالیة" ممکن است اشاره به " علو مکانی" باشد یعنی آنها در طبقات عالی بهشتند، و یا " علو مقامی"؛   و مفسران هر دو احتمال را گفته اند. ولی تفسیر دوم مناسب تر به نظر می رسد. هر چند جمع میان دو معنی نیز ممکن است. بعد به توصیف دیگری از این بهشت که جنبه روحانی و معنوی دارد پرداخته، می افزاید:
لا تسمع فیها لاغیة        در آن جا هیچ سخن لغو و بیهوده ای را نمی شنوی
و هیچ سخنی که حاکی از نفاق ، عداوت و یا جنگ و جدال باشد ، و یا کینه توزی و حسد، دروغ، تهمت ،  غیبت و نه حتی لغو و بی فایده. و چه آرام بخش است محیطی که از همه این سخنان پاک باشد و اگر درست بیندیشیم قسمت عمده ای از  ناراحتیهای زندگی دنیا ، شنیدن این گونه سخنان است که آرامش روح و جان و نظام اجتماعی را برهم زده و آتش فتنه ها را شعله ور می سازد.
بعد از ذکر این نعمت روحانی و آرامش روحی به بیان قسمتی از نعمتهای مادی بهشت پرداخته، می گوید:
فیها عین جاریة  در آن بهشت چشمه جاری است
گر چه" عین" در این جا نکره است و نکره معمولاً دلالت بر فرد دارد ، ولی به قرینه سایر آیات قرآن معنی" جنس" از آن استنباط شده  و به معنی  چشمه های مختلف است .
بعضی نیزگفته اند:  در هر قصری از قصرهای بهشتیان چشمه ای جاری است و مفرد بودن" عین" در اینجا ناظر به آن است. چشمه ای که مطابق میل بهشتیان به هر طرف که بخواهند جریان پیدا می کند و نیازی به شکافتن نهر و ساختن بستر نیست. البته وجود چشمه های متعدد علاوه بر افزودن بر زیبایی و طراوت این فایده را نیز دارد که هر کدام نوشابه مخصوصی دارد و ذائقه بهشتیان را هر زمان با انواع شراب طهور شیرین و معطر می کند.
بعد از ذکر چشمه ها به سراغ تختهای بهشتی می رود و می فرماید:
فیها سرر مرفوعة         در آن باغهای بهشتی تختهایی بلند وجود دارد.
" سرر" جمع " سریر" از ریشه " سرور" به معنی تختهایی است که در مجالس انس و سرور بر آن می نشینند.
بلند بودن این تختها به خاطر آن است که بهشتیان بر تمام مناظر اطراف خود مسلط بوده و از مشاهده آن لذت برند. این احتمال نیز وجود دارد که توصیف این تختها به" مرفوعة" اشاره به گرانبها بودن آنهاست و آن گونه که بعضی گفته اند از قطعات طلا ساخته شده و مزین به زبرجد و دّر و یاقوت است.
و از آن جا که استفاه از آن چشمه های گوارا و شراب های طهور بهشتی، نیاز به ظرفهایی دارد، در آیه بعد می افزاید:
و أکواب موضوعة        قدحهای زیبا و جالبی در کنار این چشمه ها گذارده شده.
هر زمان اراده کنند قدح ها از چشمه ها پر می شود و در برابر آنان قرار می گیرد،  تازه به تازه می نوشند و سیراب می شوند و لذت می برند لذتی که توصیفش برای ساکنان دنیا غیرممکن است.
أکواب جمع " کوب" به معنی " قدح" یا ظرفی است که دسته دار باشد. توجه به این نکته لازم است که در قرآن تعبیرات مختلفی درباره ظرفهای شراب طهور بهشتیان آمده، در اینجا و بعضی از آیات دیگر واژه " أکواب" به کار رفته،  در حالی که در بعضی دیگر از آیات " اباریق" جمع " ابریق" به معنی ظرف دارای دسته و لوله برای ریختن مایعات  و یا " کأس" آمده است. در ادامه به نکته های بیشتری از جزئیات نعمتهای بهشتی پرداخته اضافه می کند:
و نمارق مصفوفة        در آنجا بالشها و پشتیهایی بر تختها وجود دارد که صف داده شده است.
نمارق جمع " نمرقه" به معنی پشتی کوچک است که بر آن تکیه می کنند و معمولاً به هنگام استراحت کامل از آنها استفاده می شود و واژه" مصفوفة" دلالت بر  تعدد و نظم آنها دارد ، این تعبیر نشان می دهد که آنها جلسات انس دست جمعی تشکیل می دهند و این اجتماع خالی از هر گونه لغو و بیهودگی و تنها بیان الطاف الهی و نعمتهای بی پایان او و نجات از درد و رنجهای دنیا و عذاب آخرت است و  چنان لطف و لذتی دارد که چیزی با آن برابری نمی کند. سپس به فرشهای فاخر بهشتی اشاره کرده، می فرماید:
و زرابی مبثوثة          در آنجا فرشهایی گرانبها و بسیار زیبا گسترده شده.
زرابی جمع " زریبة" به معنی فرشهای عالی خواب دار است که هم نرم و راحت است و هم گرانبها و پرقیمت. و پیداست به موازات این وسائل آسایش و لذت چه وسائل دیگری در آنجا وجود دارد که مشت نمونه خروار است. کوتاه سخن اینکه بهشت جایگاهی است بی نظیر از هر جهت ، خالی از هر گونه ناراحتی و جنگ و جدال، با انواع میوه های رنگارنگ و نغمه های دلپذیر و چشمه های آب جاری و شرابهای طهور و خدمت گزارانی شایسته و همسرانی بی مانند و تختهایی مرصع و فرشهائی فاخر و دوستانی باصفا و ظروف و قدحهائی جالب در کنار چشمه ها و خلاصه نعمتهایی که نه به الفاظ محدود این جهان قابل شرح است و نه در علم خیال قابل درک ؛ همه اینها در انتظار مقدم مؤمنانی است که با اعمال صالح خود اجازه ورود در این کانون نعمت الهی را کسب کرده اند.
در آیات بعدی این سوره، سخن از کلید اصلی وصول آن همه نعمتها که" معرفة الله" است به میان آمده و با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت خداوند، از آفرینش بدیع خدا و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به بهشت را نشان می دهد. در ضمن اشاره ای است به قدرت بی پایان خدا که کلید حل مساله " معاد" است.
نخست می فرماید:
افلا ینظرون الی الإبل کیف خلقت          آیا آنها به شتر نمی نگرند چگونه آفریده شده؟!
در اینکه چرا در این جا قبل از هر چیز بر مساله آفرینش " شتر" تاکید شده است مفسران سخنان بسیار دارند، ولی پیداست که روی سخن در مرحله نخست به اعراب مکه بود که " شتر" همه چیز زندگی آنها را تشکیل می داد و شب و روز با آن سروکار داشتند.
از این گذشته این حیوان ویژگیهای عجیبی دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز می کند و به حق، آیتی است از آیات خدا، از جمله این که:
1- بعضی از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده می شود و بعضی دیگر غالباً از شیرشان، بعضی دیگر تنها به کار سواری می آیند ، و بعضی برای باربری ؛ اما شترحیوانی است که تمام این جهات در آن جمع است، هم گوشتش قابل استفاده است و هم شیرش هم از آن برای سواری و باربری استفاده می شود.
2- شتر نیرومندترین و مقاوم ترین حیوان اهلی است، بار زیادی با خود می برد و عجیب آنکه به هنگامی که خوابیده است بار سنگینی را بر او می گذارند و او با یک حرکت برمی خیزد و روی پا می ایستد، در حالی که چهارپایان دیگر قدرت چنین کاری ندارند.
3- شتر می تواند روزهای متوالی( حدود یک هفته الی ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگی نیز تحمل بسیار دارد.
4- شتر می تواند هر روز مسافت های طولانی  را طی کرده، و از زمینهای صعب العبور و شنزارهایی که هیچ حیوانی قادر به عبور از آن نیست بگذرد و به همین دلیل عربها آن را " کشتی بیابانها" می نامند.
5- او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هرگونه خار و خاشاکی را می خورد.
6- او در شرایط نامناسب جوّی در میان طوفانهای بیابان که چشم و گوش را کور و کر می کند با وسائل خاصی که خداوند در پلک ها ، گوش ها و بینی او آفریده ، مقاومت کرده و به راه خود ادامه می دهد.
7- شتر با تمام قدرتی که دارد از رام ترین حیوانات است به طوری که یک کودک خردسال می تواند مهار یک قطار شتر را در دست گیرد و هدایت کند . خلاصه اینکه ویژگیهای این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او انسان را متوجه خالق بزرگی می کند که آفریننده چنین موجودی است. آری قرآن می گوید آیا این گمشدگان وادی غفلت به اسرار شگفت انگیز این موجود نمی اندیشند، تا راهی به حق یافته و از بیراهه بازگردند.
منظور از " نظر" در جملهأفلا ینظرون نگاه کردن عادی نیست، بلکه نگاهی است توأم با تفکر و اندیشه و دقت.
و بعد از آن به آسمان می پردازد و می فرماید:
و الی السماء کیف رفعت        آیا به آسمان نگاه نمی کنند که چگونه برپا شده.
آسمان با آن عظمت و شگفتی هایش، ستاره ها و کهکشان ها و آن همه  جمال و شکوه که آدمی را غرق در حیرت می کند،
و او را در مقابل آفریننده این جهان عظیم و مملو از نظم و حساب، کوچک و ناچیز بلکه همچون"صفر" در مقابل" بی نهایت" می نمایاند. چگونه این کرات عظیم هر یک در مدار خود مستقرشده؟ و بدون ستون در جای خود قرار گرفته اند؟ میلیون ها سال از تشکیل کرات منظومه شمسی می گذرد و محورهای اصلی حرکت این کرات تغییر نیافته است .
آفرینش آسمان گرچه همیشه عجیب بوده، ولی در پرتو اکتشافات علمی امروز شگفتی های آن به مراتب بیشتر از گذشته آشکار شده است. آیا نباید درباره خالق و مدبر این جهان بزرگ اندیشید و به اهداف بزرگ و والای او نزدیک شد؟!
سپس از آسمان به زمین آمده، می افزاید:
و الی الجبال کیف نصبت         آیا به کوهها نگاه نمی کنند، ( که) چگونه در جای خود نصب شده اند.
کوههایی که ریشه های آن به یکدیگر متصل است و همچون حلقه های زره  گردا گرد زمین را فرا گرفته و لرزش های ناشی از حرکت مواد مذاب درون زمین و جزر و مد ناشی از جاذبه های ماه و خورشید را به حداقل می رساند. کوههایی که پناهگاه مطمئن و سپری است، در مقابل طوفان ها که اگر نبودند کره زمین تبدیل به بیابانی می شد غیرقابل زندگی.
و بالاخره کوههایی که آب را در خود حفظ می کند و تدریجاً به سوی سرزمینهای تشنه روان می سازد. و در دامنه های خود نشاط  و حیات و سرسبزی می آفریند و شاید به خاطر همین جهات است که در آیات دیگر قرآن از کوهها با عنوان میخ های زمین  یاد شده است .
" نصبت" از ریشه " نصب" به معنی ثابت قراردادن است، و ممکن است این تعبیر ضمناً اشاره ای به کیفیت خلقت کوهها در آغاز آفرینش باشد، چیزی که علم امروز پرده از آن برداشته و پیدایش کوهها را به عوامل متعددی نسبت می دهد و انواع و اقسامی برای آن قائل است: کوههایی که بر اثر چین خوردگی زمین پیدا شده، کوههایی که از آتشفشانها به وجود آمده،  کوههایی که نتیجه آبرفتهای ناشی از باران است و کوههایی که در دل دریاها تشکیل شده و مجموعه ای است از رسوبات دریا و باقی مانده حیوانات آن.
آری هر کدام از این کوهها، نحوه تشکیل و آثار و برکات آنها در خور دقت است و برای انسان های بیدار نشانه های زنده ای است از قدرت پروردگار.
سپس به زمین می پردازد و می گوید:
و الی الارض کیف سطحت         آیا به زمین نگاه نمی کنند چگونه مسطح شده؟!
چگونه باران های مداوم کوهها را شسته و ذرات خاک را به وجود آورده، سپس در گودال ها پهن کرده و زمین های صافی که هم آماده کشاورزی و هم قابل ساخت وساز است، در اختیار انسان قرار داده است.
در اینجا این سؤال مطرح است که چه ارتباط و پیوندی میان این امور چهارگانه وجود دارد. شتر، آسمان، کوهها، زمین. در پاسخ می توان گفت: آسمان کانون نور است و باران و هوا، و زمین مرکز پرورش انواع موادغذایی، کوهها رمز آرامش و ذخیره آب و موادمعدنی، و شتر نمونه روشن از چهارپایان اصلی که در اختیار بشر قرار دارد.
و به دنبال این بحث توحیدی خطاب به پیامبر می گوید:
فذکر انما أنت مذکر      اکنون که چنین است آنها را یادآوری کن، تو فقط یادآوری کننده ای.
لست علیهم بمصیطر    تو هرگز مسلط بر آنان نیستی که مجبورشان به ایمان سازی
آری آفرینش آسمان و زمین و کوهها و حیوانات نشان می دهد که این عالم بی حساب نبوده و آفرینش انسان نیزهدفی دارد، اکنون که چنین است آنها را با تذکرات خویش به اهداف خلقت آشنا ساز و راه قرب به خدا را به آنها نشان ده.
مصیطر از ماده "سطر" به معنی همان سطور کتاب است و "مسیطر" کسی است که سطربندی می کند و سطور کتاب را تنظیم می نماید. این واژه به هر شخصی که بر چیزی مسلط بوده و خطوط آن را تنظیم کند و یا به اجبار وادار بر انجام کاری نماید، نیز اطلاق می شود.  در آیه بعد به صورت یک استثناء می فرماید:
الا من تولی و کفر       مگر کسی که پشت کند و کافر شود
فیعذبه الله العذاب الأکبر          که خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات می کند
منظور از عذاب اکبر،" عذاب آخرت" است که در برابر عذاب های کوچک و کم اهمیت دنیا صفت اکبر یافته است.
و در پاین این سوره با لحنی موکد می گوید:
انّ الینا ایابهم   مسلماً بازگشت آنها به سوی ما است.
و بعد می افزاید:
ثم ان علینا حسابهم       سپس مسلماً حساب آنها بر ما است.
و این در حقیقت نوعی دلداری و تسلی خاطر به پیامبر(ص) است که در مقابل لجاجت کفار ناراحت نشده، به کار خود ادامه دهد و در ضمن تهدیدی است نسبت به همه این کافران لجوج که بدانند حسابشان با کیست.
به این ترتیب سوره غاشیه که از مساله قیامت آغاز شده  به مساله قیامت نیز پایان می یابد و در اثناء آن به توحید و نبوت که پایه های معاد را تشکیل می دهد اشاره شده است. و در ضمن آیات آغازین این سوره بخشی از مجازات های سنگین مجرمان و سپس قسمتی از پاداش های روح پرور مؤمنان آمده است. همچنین اختیار و انتخاب راه به مردم واگذار شده  و در عین حال هشدار داده است که بازگشت همگی به سوی خدا و حسابشان با اوست. همینطور روشن می سازد که پیامبر(ص) مأمور ابلاغ رسالت بوده و در برابر کفر و خطای مردم مسئول نیست و این گونه است وظیفه همه مبلغان راه حق.

 
منابع :
1- تفسیر نمونه
2- تفسیر المیزان
3- تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار

منبع : بخش دین و اندیشه آکاایران
برچسب :