افطار با بوسه (علامه طباطبایی در یادها و خاطره‌ها)
علامه طباطبایی در ماه رمضان,روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه افطار می‌کرد یعنی هنگام غروب,پیاده به حرم مطهر مشرف می‌شد و پس از بوسیدن ضریح,به

اینها رفقای منند!

علامه همواره نسبت به احترام به دیگران تاکید داشت و مخصوصا با شاگردان خود بسیار با محبت رفتار می‌کرد.

یکی از فرزندان ایشان در این باره نقل می‌کند: «روزی ایشان در منزل نبودند. وقتی آمدند من عرض کردم یکی از شاگردان شما آمده بود و با شما کاری داشت». ایشان فرمود: «بگویید یکی از رفقا؛ اینها رفیقان من هستند».

فرزند ارشد ایشان نیز می‌گوید: «مرحوم علامه اگر با کسی معاشرت یا مسافرت می‌کرد و ماه‌ها این معاشرت یا مسافرت به طول می‌انجامید، او نمی‌فهمید که علامه چه چیزی بلد است و چگونه عالمی است. هیچ‌وقت زبان باز نمی‌کرد که چیزی بگوید مگر اینکه چیزی از او می‌پرسیدند».

مردی که پُز نمی‌داد!

دختر ایشان می‌گوید: «گاهی ابتکارات مهم علمی و فلسفی خویش را به گونه‌ای ساده بیان می‌کرد که می‌پنداشتیم این مطلب در تمام کتب وجود دارد ولی پس از مراجعه، معلوم می‌شد فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است. او هرگز نمی‌گفت برای این مطلب، چنین و چنان زحمت کشیدم یا این ابتکار من است.

قاموسی که "من" نداشت!

یکی از شاگردان ایشان می‌گوید: «در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه«من» را از او نشنیدم. در عوض لفظ «نمی‌دانم» را بارها در پاسخ سؤالات از ایشان شنیدم؛ همان عبارتی که افراد کم‌مایه ازگفتن آن عاردارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت، ازفرط تواضع و فروتنی به آسانی می‌گفت».

چرا علامه را دوست داری!

وقتی از شهید مطهری پرسیدند «دلیل این همه تجلیل شما از ,افطار با بوسه,علامه طباطبایی,خاطره‌,دعا و شرایط دعا کردن

علامه طباطبایی را معمولا با شیخ نجم الدین کبری، عارف بزرگ قرن ششمی مقایسه می کنند. به شیخ نجم الدین کبری، می‌گفتند شیخِ ولی تراش، چون همه‌ی شاگردانش از عرفای نامدار می‌شدند و معروف بود که شیخ حتی از چوب خشک هم می‌توانسته ولی خدا بتراشد...
,افطار با بوسه,علامه طباطبایی,خاطره‌,دعا و شرایط دعا کردن

نسخه‌ علامه طباطبایی برای جوان 22 ساله

دوست عزیزم ، کاربر محترم تبیان، در این سیاهه شما نوشتاری را خواهید خواند که میان یک جوان 22 ساله و حضرت آیت الله علامه طباطبایی درسال 1355 مکاتبه شده است.
,افطار با بوسه,علامه طباطبایی,خاطره‌,دعا و شرایط دعا کردن

آقاجون مهربان بود (داستانواره‌ی زندگی...

یک روز، یکی از دوستان قدیم که آمده بود دیدنش، پرسید: آقا از اشعار حافظ، چیزی در نظر دارید؟ او نگاهش کرد. چشم‌هایش که توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند. خواند: صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بعد، سرش را توی بالش فشار داد و چشم‌هایش را بست...
منبع : بخش دین و اندیشه آکاایران
برچسب :