شرط استغفار
در آیات فراوانی که سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، کلمه «اصلح» به کار رفته است

 

در آیات فراوانی که سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، کلمه «اصلح» به کار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.

توبه

منافقان و مسأله استغفار  

(وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُۆُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ)

«هنگامى که به منافقان گفته مى شود بیایید پیامبر خدا براى شما طلب آمرزش کند، سرهاى خود را (به عنوان مسخره) تکان داده و آنان را مى بینى که با تکبر روى گردان مى شوند»

(سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِى الْقَومَ الْفَاسِقینَ)

«چه براى آنها طلب آمرزش بنمایى و چه ننمایى یکسان است، خدا آنها را نخواهد بخشید. خدا فاسقان را هدایت نمى کند»

افراد گناهکار، در صورتى که متوجه گناه خود باشند و بدانند که با این عمل به حدود قوانین الهى تجاوز مى نمایند، دیر یا زود به فکر چاره افتاده و وسیله مغفرت و آمرزش خود را فراهم مى آورند. ولى افراد متمرد و گناهکارى که متوجه گناه خود نباشند و سیئه در نظر وى حسنه جلوه کند و هرگونه تجاوز و تعدّى را بر اثر جهلى که بر روح او حکومت مى کند، عین صواب و حق و حقیقت پندارد، هرگز به فکر چاره نیفتاده و اگر کسى به وى راه صحیحى را که سعادت او در آن است پیشنهاد کند، روى جهالت سر خود را تکان داده و از هرگونه خیرخواهى، متکبرانه روى مى گرداند.

گروه منافق از دسته دوم هستند زیرا آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى کنند، ولى چنان که لفظ «تظاهر» از آن حاکى است، همه آن کارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مرکّبند که از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند.

روى همین حالت نفسانى (جهل مرکب) بود که هر موقع به یکى از منافقان عصر رسالت پیشنهاد مى شد خدمت پیامبر برسند و پیامبر درباره آنان طلب آمرزش کند، چون به مقام و موقعیت پیامبر معتقد نبودند و آیین او را از صمیم دل نپذیرفته بودند، سرهاى خود را به عنوان مسخره و این که احتیاجى به چنین طلب مغفرت پیامبر ندارند، تکان مى دادند و متکبرانه از این پیشنهاد سر برمى تافتند.

هم چنـان که انتقـاد مقـدمـه تکامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تکامـل و نردبـان ترقى است

این شیوه (شیوه اعراض و روى گردانى از عمل به پیشنهاد سودمند) اختصاص به منافق ندارد، بلکه هر ملتى که به جهل و نادانى خود پى نبرد، هیچ گونه عمل اصلاحى در میان آنان با دست خود آن ملت صورت نمى گیرد. از این نظر دانشمندان گفته اند، هدایت و راهنمایى گروهى که در جهل بسیط هستند ؛ یعنى به جهل و نادانى خود توجه دارند بسیار آسان است ولى راهنمایى گروهى که در جهل مرکبند ؛ یعنى نمى دانند و تصور مى کنند که مى دانند، بسیار مشکل و احیاناً محال است.

بدین لحاظ هم چنـان که انتقـاد مقـدمـه تکامـل است، شک و تردید در یک مطلب، تا چـه رسد علـم و یقیـن بـه نقص و اشتباه، مایه تکامـل و نردبـان ترقى است.

 

استغفار پیامبران موجب آمرزش گناهان است

آیاتی از قرآن کریم دلالت می کنند که استغفار پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى مۆمنان دارای اثر است، و حتی در برخی از این آیات به رسول الله امر شده که برای مۆمنین استغفار کند. آیات دیگرى نیز وجود دارند که از استغفار براى مشرکان نهى مى کند و مفهومش این است که استغفار براى مۆمنان بى مانع است، و نیز از بعضى از آیات استفاده مى شود که فرشتگان براى جمعى از مۆمنان خطاکار در پیشگاه خداوند استغفار مى کنند. (غافر، 7 و شورى، 5)

شفاعت

با استفاده از این آیات پاسخ کسانى که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک مى پندارند روشن مى شود، زیرا این آیه صریحاً مى گوید که آمدن به سراغ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و او را بر در درگاه خدا شفیع قرار دادن، و وساطت و استغفار او براى گنهکاران مۆثر است، و موجب پذیرش توبه، و رحمت الهى است. از بررسى آیاتى که درباره طلب آمرزش پیامبران براى افراد مجرم وارد شده است استفاده مى شود که مردم خدمت پیامبران مى رسیدند و از آنان مى خواست به جهت قرب و مقامى که در پیشگاه خداوند دارند، درباره آنها طلب مغفرت کنند یعنى از خداوند بخواهند از گناهانشان درگذرد.

در جای دیگری از قرآن داریم که هنگامى که جرم و جنایت فرزندان یعقوب آفتابى شد و با دیدگان خود دیدند که یوسف محبوس در چاه، سر از مصر درآورد و فرمانرواى آن منطقه شد، از کرده خود پشیمان شده به پیشگاه پدر رسیدند و گفتند:

(یَا ابَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خَاطِئینَ)( یوسف(12) آیه 97)

«پدر عزیز، درباره ما طلب مغفرت بنما و از خداوند بخواه از تقصیرات ما درگذرد که ما گروه خطاکار بودم»

وقتى یعقوب آثار ندامت و پشیمانى را در چهره فرزندان خود مشاهده کرد، به آنان وعده داد این کار را در همین نزدیکى انجام خواهد داد و چنین فرمود:

(سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّى إِنّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)( یوسف(12) آیه 98)

«از پروردگارم برایتان آمرزش مى طلبم که او بخشنده و مهربان است»

گاهى خود پیامبران به افراد گناه کار وعده طلب آمرزش از خدا مى دادند، چنان که حضرت ابراهیم به آزر چنین وعده داد و فرمود:

رحمت

(لأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَىْء)( ممتحنه(60) آیه 4)

«از خداوند براى تو طلب آمرزش خواهم نمود و این را بدان، من اختیار هیچ کارى از ناحیه خدا ندارم»

معناى این جمله ـ که تا حدى حقیقت طلب مغفرت پیامبران را روشن مى سازد ـ این نیست که زمام گناه در دست پیامبران باشد و خداوند، محو و اثبات معاصى را به آنان بسپارد، بلکه آنان واسطه اى بیش نیستند و تا اذن الهى در کار نباشد، طلب آمرزش اثرى نخواهد بخشید.

 

شرط تأثیر استغفار

صریح قرآن این است که خدا از گناه شرک نمى گذرد چنان که فرموده:(إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَادُونَ ذَلِکَ)( نساء آیه 48)

«خداوند از شرک نمى گذرد و کمتر آن را مى بخشد»

بنابراین، شرک گناهى است غیر قابل بخشش و مانع از بخشیده شدن گناهان دیگر است.

علت این که استغفار پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) درباره منافقان مۆثر نیست، همان «مشرک بودن» آنهاست و شرک جرمى است غیر قابل عفو و قلب مشرک را تاریکى فرا گرفته که هیچ گونه شایستگى براى بخشش ندارد. این حقیقت در یکى از آیات به طور روشن گفته شده است، آن جا که مى فرماید:

(إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ)( توبه(9) آیه 80)

«هرگاه هفتاد بار براى آنها طلب آمرزش نمایى خداوند آنان را نخواهد بخشید، زیرا آنان به خدا و رسول او کافرند»

آنان اگر چه به اسلام و ایمان تظاهر مى کنند، ولى چنان که لفظ «تظاهر» از آن حاکى است، همه آن کارها تظاهر و خودنمایى بوده و از ایمان واقعى به خدا و رسول او، خبرى نیست و در حقیقت داراى جهل مرکّبند که از اشتباه و نادانى خود آگاهى ندارند

مهمترین شرط استغفار

از مهم رین شرط استغفار که در آیات بدان اشاره شده این است که بنده واقعا از گناه و خطاهای خود پشیمان باشد و به سوی خدا بازگردد. در حقیقت معنای جمله «استغفرالله ربی و اتوب الیه» این است که خدایا من از تو طلب آمرزش می کنم و به سوی تو بازمی گردم. بازگشت به سوی خدا زمانی به طور واقعی محقق خواهد شد که بنده از صمیم قلب از گناهان و راه خطایی که در پیش گرفته پشیمان باشد و کوتاهی هایی را که تاکنون مرتکب آن شده جبران کند و به معنای واقعی به سوی خدا بازگردد.

بر همین اساس در آیات فراوانی که سخن از استغفار و توبه به میان آمده بی درنگ، کلمه «اصلح» به کار رفته است و معنای اصلاح همان جبران خرابی ها و خطاهای گذشته است.

با توجه به این آیات و روایات، استغفار حقیقی استغفاری است که انسان واقعا از گناهی که مرتکب شده پشیمان باشد و به آن باز نگردد و حقوق مردم و حقوق الهی را که ضایع کرده، جبران کند و بدهی مردم را بپردازد، اگر حق کسی را ضایع کرده از آنان طلب رضایت نماید و اگر خمس یا زکاتی بدهکار است، پرداخت کند، نماز و روزه قضایش را به جا آورد یا تصمیم بگیرد که همه این امور را انجام دهد و در این صورت استغفار او استغفار واقعی خواهد بود.

قرآن در آیات چندی شرایط و آداب استغفار را برمی شمارد که مهم ترین آن ها پس از اقرار به ایمان و تسلیم واقعی در برابر خداوند (آل عمران آیه 391 و مومنون آیه 1) توجه به ربوبیت خداوندی است و این که باور کند خداوند همان پروردگاری است که همه هستی را مدیریت و تدبیر می کند تا هر موجودی با توجه به ظرفیت ها و استعدادهای خویش به مقام شایسته و بایسته خویش دست یابد و این که خداوند هیچ چیزی را نادیده نمی گیرد و از کوچک و بزرگ و خرد و کلان آگاه است و هیچ امری بیرون از دایره اذن و مشیت او اتفاق نمی افتد.

منبع:تبیان
منبع : بخش دین و اندیشه آکاایران
برچسب :